گاهی ...!
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:03
گاهی ...! گاهى ...دلت به راه xa0نیست!!ولى سر به راهى ...خودت را میزنى به xa0آن راه و میروى...و همهxa0چه خوش باورانه فکر ميكنند..که تــو...روبراهى...! نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 5:5 توسط Ahad Rostami|
این روزها
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:03
این روزها در بـطنِ من مردی سکته میکند کــه در هــر نــفـس زندگی را سخت تپیده است… تمامِ وجودم قلبی شده که درد میکند...! نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 5:48 توسط Ahad Rostami|
آشفته بازار پریود های ذهنی من
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:03
این روزها سنگینی افکارم بدجور سرم را به درد آوردهxa0 وزن این افکار بیشتر از توان این روزها ، دقایق و ثانیه هاییxa0 که هر کدام انتظار حکم قاضی را دارند و ... منتظر اعتراف گرفتن ...! ولی غافل از این که نیاز به کشیش دارم که وقتی اعتراف می کنم ، بگوید بخشیده شدی که بخشیده شدن هم این روزها برایم کافی نیس...
تعطیل است
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:03
می دانی ...! یک وقتهایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسیxa0 تعطیل است ... و بچسبانی پشت شیشه افکارتxa0 باید به خودت استراحت بدهی ، دراز بکشی ، دست هایت را زیر سر بگذاریxa0 به آسمان خیره شوی و بی خیال فارغ از هر گونه فکر و دلشورهxa0 روبه روی تمام دردهای دنیا لبخند زنان سوت بزنیxa0 در دلت بخندی به تمام افک...
دیوانگی
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:03
رفتن کار آدمهاست می آیندxa0 می مانند ... و یک روز چمدان می بندندxa0 ماندن اما .. وای از این ماندنxa0 که تنهاxa0 از دیوانه ها بر می آید دیوانهxa0 کارش دیوانگیست و ماندنxa0 بودنxa0 دیوانگیست !!! و چه شیرین می شودxa0 دنیا راxa0 دیوانه وار گذراندن ...! نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:9 ت...
فقط چند ثانیه
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:03
آدمها آنقدر زود عوض می شوند ... آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازیxa0 و ببینی فقط چند ثانیه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است ...! نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 7:0 توسط Ahad Rostami|
عادت آدم های امروز ...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:03
نه با کسی بحث کن ... نه از کسی انتقادxa0 هر کی هر چی گفت ... بگو حق با شماست ...!!! و خودت را خلاص کن آدمها نه عقید ه ات را می خواهند و نه نظرت راxa0 فقط و فقط می خواهند با عقیده ی خودشان موافقت کنیxa0 همین و همین ...! نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 7:11 توسط Ahad Rostami|
عاشق
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 22:24
عاشق که نباشی حس باران را نمی فهمی فرق قفس با یک خیابان را نمی فهمی وقتی عاشق نباشیxa0 می روی در جاده ها اما معنای فصل برگ ریزان را نمی فهمی...!
قصه عشق
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 18:02
قصهxa0عشق xa0 قصهxa0انسانxa0بودن ماست xa0 اگر کسی احساست راxa0نفهمیدxa0 xa0 مهمxa0نیست xa0 سرت راxa0بالاxa0بگیر و لبخندxa0بزنxa0 xa0 فهمیدنxa0احساسxa0 xa0 کارxa0هرxa0آدمی نیست ...! xa0
باران
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 18:01
باران که می باردxa0 دلxa0 دیگر سر به راه نیست ...!
آخرین قدم
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 18:01
برای آخرین نفس بخون ترانه ای که باید از تو بگذرم به هر بهانه ای که میشه از تو رَد شد و نظر به جاده کرد که میشه این غم هارو از دلم پیاده کرد
گم شو
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 8:50
به بعضی ها باید گفت: صداxa0 دوربینxa0 حرکت گم شو ...!
پاییز
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 7:16
پاییز را می خواهم در خانه بمانمxa0 مهم نیست آن بیرونxa0 برگها می ریزندxa0 و صدای خش خش آنها جان می دهد برای قدم زدن پاییز را می خواهم در خانه بمانمxa0 حتی پشت پنجره چای هم ننوشم و به یادت فال حافظ نگیرم ... پاییز را می خواهم در خانه بمانمxa0 xa0 و خودم را از بوی عطرهای مختلف خفه کنم تا به مشامم نرسد...
هیچ وقت ...
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:19
هیچ وقت ... xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 هیچ وقت ... xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0هیچ وقت ... کسی را با همه وجود دوست نداشته باش ! همیشه یک تکه از خودت را برای روزهای تنهایی نگه دار برای روزهایی که هیچکس را جز خودت نداری ...! xa0
خودت باش
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:19
خودت باش ... به اعتبار هیچ شانه ایی اشک نریزxa0 به اعتبار هیچ اشکی شانه نباشxa0 آدمی هر گاه بیفتد ، از سمتی فرو می ریزد که تکیه کرده است ...
من
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:19
باید خودم را ببرم خانه باید ببرم صورتش را بشورم ببرم دراز بکشدxa0 دلداری اش بدم که فکر نکند بگویم که می گذرد ، که غصه نخورد باید خودم را ببرم بخوابدxa0 من خسته است ...!
چارلی چاپلین
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:48
دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقاتxa0 جایی هست . بجای آنکه سعی کنیم جای کسی را بگیریدxa0 تلاش کنید جایگاه واقعی خود را پیدا کنید . (چارلی چاپلین)
حال و روز سرزمین من
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:48
در سرزمینی xa0که سایه آدم های کوچک ، بزرگ می شود در آن دیار xa0آفتاب در حال غروب کردن است ...!
بی مجوز
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:48
غیر قانونیxa0 از مرزهای ذهنم عبور می کنیxa0 به خیالم پا می گذاریxa0 وxa0 در قلبم ساکن می شوی مسافر بی مجوزxa0 من اخراجت نمی کنم سالهاستxa0 آغوش من مستعمره ی توست ...! xa0
درد مشترک
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:48
درد من حصار برکه نیست بلکه زیستن با ماهیانی هستxa0 که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است ...!